السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

230

سيره معصومان ( فارسي )

جلو هر قبيله بود . او همچنين نام على را جزو كسانى كه وقتى مسلمانان پا به فرار گذاردند ، با پيامبر ( ص ) به پايمردى پرداختند ، ذكر نمىكند و تنها مىنويسد : محمد در جاى خويش بايستاد در حالى كه گروهى از مهاجران و انصار و خاندانش دور او را گرفته بودند . با اين كه شما دانستيد كه با خاندان آن حضرت كسى به جز ايمن و يا به قول برخى اسامه و بنا به گفتهء ديگر ابن مسعود نبود ، و آن چه غير اين روايت شده هيچ پايه و اساسى ندارد . با اين وجود دكتر هيكل سرانجام نام آنها را ذكر مىكند اما نام على را كه با شمشير پيشاروى پيغمبر ( ص ) به جنگ مشغول بوده را نمىآورد . و به راستى آيا ممكن است كه على اين گونه نباشد حتى اگر روايتى هم در اين باره وارد نشده باشد ؟ آيا اين شيوه ، خود انكار حق على ( ع ) نيست ؟ به علاوه وقتى دكتر هيكل خبر ابو جرول را بازگو مىكند ، تنها به ذكر اين نكته اكتفا مىورزد كه هوازن از كمينگاههاى خود به زير آمدند در حالى كه يكى از آنها بر شترى سرخ‌موى نشسته و درفشى سياه كه بر سر نيزه‌اى بلند كرده بود به دست گرفته بود و هرگاه با مسلمانى روبه‌رو مىشد ، او را به نيزه زخمى مىكرد . دكتر هيكل در اين قسمت اصلا از كشته شدن اين مرد و پيروانش به دست على ( ع ) ياد نكرده و سخنى از اين كه چهل تن از مشركان به دست على كشته شدند ، به ميان نياورده است . نكته‌اى كه اظهار شگفتى از آن امكان‌ناپذير است اين سخن اوست كه در مورد اين جنگ مىگويد : محمد دچار حميّت شد و در پيشاپيش سيل مردان دشمن بر استر سپيد خويش نشست . اما سپس امر خدا فرود آمد ليكن ابو سفيان بن حارث بن عبد المطلب ، مهار استر آن حضرت را بگرفت و مانع پيشروى او شد » ! وى با اين سخن در واقع تهور و عدم تعقل را به ساحت رسول خدا ( ص ) منتسب كرده است كه مىخواسته با استر خويش دست به حمله بزند آن هم با نه يا چهار تن از يارانش در برابر سى هزار تن مرد هوازنى . و از طرفى ابو سفيان بن حارث را مردى خردمندتر و آينده‌نگرتر از پيغمبر ( ص ) معرفى كرده كه مهار استر رسول خدا ( ص ) را گرفته و مانع حركت آن حضرت شده است . حال آن كه خوانندهء گرامى نيك مىداند كه ابو سفيان هنگامى كه استر پيامبر ( ص ) مىخواست برمد ، زين آن را گرفت و نگاه داشت . غزوهء اوطاس و طائف شيخ مفيد در ارشاد گويد : چون خداوند جمع مشركان را در روز حنين پراكنده ساخت ، آنان به دو فرقه تبديل شدند . اعراب و تابعانشان راه اوطاس را در پيش گرفتند و ثقيف و پيروانشان راه طائف را . رسول خدا ( ص ) ابو عامر اشعرى را به همراه گروهى كه ابو موسى اشعرى هم در ميان آنها بود ، به اوطاس روانه داشت و ابو سفيان صخر بن حرب را به طائف فرستاد . ابو عامر با درفش پيش رفت و جنگيد تا كشته شد . مسلمانان به ابو موسى گفتند : تو عموزادهء فرماندهى و او اينك كشته شد . بنابراين تو درفش را بگير و در زير آن پيكار كن . ابو موسى درفش را بگرفت و به نبرد پرداخت . او و